از حکایت جام – مریم مشرّف *



جام و پیاله از مضمون‌های مورد علاقه حافظ است که از سنت شعری پیشین به او رسیده و در شعر او لایه‌های معنایی آن عمقی هرچه تمام‌تر یافته است. جام می در شعر حافظ در معانی گوناگون عرفانی و قلندرانه به کار رفته است. راستی و پاکباختگی، دوری از زهد ریایی، حقیقت‌گویی و آزادگی و عشق الهی، تنها بخشی از این لایه‌های معنایی است. با اینکه محققان از رموز باده در شعر حافظ رمزگشایی‌ها کرده‌اند و در این باب کاوش بسیار نموده‌اند، هنوز هم در خواندن شعر حافظ به ابیاتی برمی‌خوریم که بسیاری از مضمون‌ها، از جمله مضمون‌های مربوط به جام در آن‌ها چندان روشن نیست و یا دست‌کم نیازمند بررسی بیشتر است. از جمله این ابیات می‌توان به بیت معروف زیر اشاره کرد که می‌گوید:
آیینه سکندر جام می است بنگر / تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
مضمون کلی بیت روشن است که تأکیدی دوباره است بر ناپایداری دنیا و گذرا بودن جاه و مقام.
حافظ می‌گوید آیینه معروفی که بنابر روایات به اسکندر منسوب است تا حرکات کشتی‌ها را بپاید، درحقیقت آیینه عبرتی است که نشان می‌دهد همه قدرت‌ها ناپایدارند. ملک اسکندر نیز همچون ملک دارا به ویرانی تاریخ سپرده شده، نه از اسکندر نشانی مانده و نه از آیینه‌اش. این درست است که حافظ در ابیات بسیار به ناپایداری جهان و لزوم غنیمت شمردن دم تکیه کرده و از آنجا مضمون باده را پی کشیده که رمز شادی و اغتنام فرصت است:
بیا که قصر امل سخت سست‌بنیاد است / بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
با این‌همه تفسیر بیت باید بتواند بر اجزای بیت احتوا داشته باشد و هیچ جزئی را حذف نکند. مفهوم کلی بیتی که ابتدا آوردیم (آیینه سکندر) روشن است ولی نکته‌ای که کمتر به آن توجه شده، ارتباط اجزای این بیت با یکدیگر است، چنان‌که در بسیاری از موارد دیگر نیز می‌بینیم که شارحان مفهوم کلی بیت را بیان می‌کنند و در موارد دشوارتر وارد جزئیات نمی‌شوند. اکنون نیز چنین است؛ و این سؤال در ذهن جستجوگر باقی است که باده که خود موجب مستی و ظهور بی‌خبری است، چگونه ما را به ادراک کار و بار جهان که نتیجه فعالیت هشیارانه ذهن است، هدایت می‌کند؟ به عبارت دیگر، چرا جام می یا جام جم از این احوال خبر دارد و آن را عرضه می‌کند.
عده‌ای ازجمله دکتر منوچهر مرتضوی قرائت جام جم را که در برخی نسخ آمده، ترجیح داده‌اند و جام جم را دل عارف دانسته‌اند که از اسرار آگاه است. حتی اگر این قرائت را درست بدانیم و به جای‌ جام می، جام جم بخوانیم، باز هم در شرح به اشکال برمی‌خوریم زیرا دل عارف به موجب زدودگی و صفا، احوال عالم برین و فضای روحانی را نشان می‌دهد و عرضه می‌کند، نه احوال ملک دارا و اسکند را. دل عارف برتر از آن است که چنین احوالی در آن موج بزند وانگهی ما چگونه می‌توانیم در دل عارف بنگریم تا متنبه شویم؟ عارف در دل خود می‌نگرد. دل عارف آینه‌ای نیست که ما بتوانیم در آن بنگریم. از اینها گذشته، دانستن احوال ملک دارا نیازی به دل عارف ندارد زیرا به خودی خود روشن است که این ملک ویران شده و این راز پنهانی نیست که دل عارف بخواهد بر ما کشف کند.
بعضی، احوال را اسرار خوانده‌اند و گفته‌اند تا بر تو عرضه دارد اسرار ملک دارا.
دکتر زریاب خویی اشاره می‌کند که همان‌طور که آینه اسکندر رازهای دوردست را آشکار می‌کند، باده نیز اسرار جهان را آشکار می‌کند و به همین سبب جام می‌تواند اسرار ملک دارا را بر ما آشکار کند. اما این توضیح کافی و قانع‌کننده نیست و تکرار صورت مسئله است زیرا ما می‌پرسیم چرا جام می افشاکننده راز جهان است.
حافظ در اشعار متعددی مضمونی مشابه آورده است:
هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند / رموز جام جم از نقش خاک ره دانست
در مصراع اول به خواندن راز دو عالم از خط ساغر اشاره دارد.
به نظر می‌رسد حافظ شراب را در معنای خاصی به کار برده است. در بسیاری از سروده‌های او شراب در معنای مطلق زمانه یا دهر آمده است. ارتباط میان راز جهان و جام نیز از همین منظر قابل درک است. زیرا هر گاه شراب را به معنای زمانه و روزگار فرض کنیم، جام نیز ظرف زمان و حوادث روزگار است. رازدانی جام از رازدانی شراب است و رازدانی شراب از تاریخ حکایت می‌کند.
او در ساقی‌نامه می‌گوید:
بیا ساقی آن می که عکسش ز جام / به کیخسرو و جم فرستد پیام
بده تا بگویم به آواز نی / که جمشید کی بود و کاووس کی
حافظ در این بیت دانایی کلی را به شراب نسبت داده، گویی که از جمشید و کی‌کاووس خبر دارد و راز پیشینیان را می‌داند. باده در این معنای مجازی، رمز گذر زمان؛ و جام، آیینه تاریخ است. اما چگونه می‌توان چنین معنایی از شراب دریافت کرد؟ کدام صفات و ویژگی‌های شراب می‌تواند آن را دستمایه چنین مضمونی قرار دهد؟ به گمان نگارنده دو ویژگی اصلی در شراب موجب گشته که حافظ بتواند چنین تعبیری از آن داشته باشد و آن را به معنای زمانه به کار برد که تاریخ، بخشی از آن است. یکی قدمت و کهنسالی شراب است و دیگر، جنبه اسرارآمیز و رازآلود آن.
مورد اول یعنی قدمت و کهنسالی شراب موجب می‌شود که بتواند در مقام پیر دانا یا دانای کل ظاهر شود. دانایی که آگاه به اسرار کهن است و از بسی چیزها خبر دارد. همین رازدانی شراب منظور حافظ است که می‌گوید:
هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند / رموز جام جم از نقش خاک ره دانست.
این مضمون، یعنی رازدانی شراب، اختراع حافظ نیست. نگارنده با مطالعه در دیوان شاعران خمری عرب زبان دریافتم که در سروده‌های عصر اموی و عصر اول عباسی نیز شراب با معنایی مشابه، یعنی دانای کل رازدان به کار رفته است. به‌‌خصوص در دیوان ابونواس، شاعر ایرانی‌الاصل قرن دوم، بارها باده همچون موجودی اسرارآمیز و کهنسال توصیف شده که به سبب قدمت و کهنگی خود، حکایت‌های بسیار از اخبار باستانی دارد. همین ویژگی در شعر منوچهری نیز نمود یافته و او در قصیده‌ای که در این باب سروده، از دختر هفتصد ساله جمشید سخن می‌گوید که در خانه‌ای باستانی محبوس است و شاعر به سراغ او می‌رود و در ادامه قصیده روشن می‌شود که این دختر باستانی چیزی جز خمره شراب نبوده است:
«چنین خواندم امروز در دفتری / که زنده است جمشید را دختری
بود سالیان هفتصد هشتصد / که تا اوست محبوس در منظری
بدان خانه باستانی شدم / بهنجار چون آزمایشگری
یکی خانه دیدم ز سنگ سیاه / گذرگاه او تنگ چون چنبری…» (منوچهری، دیوان، شماره 63)
باستانی بودن و قدمت شراب، آن را همچون شیئی ازلی و مخلوقی قدیم جلوه می‌دهد که از عهد شیث و نوح و حضرت آدم اخباری دارد؛ وجودی قدسی که پادشاهان بر یاد آن سجده کرده‌اند و والاتر از آن است که نامش به صراحت یاد شود:
و مدامه سجد الملوک لذکرها / جلت عن التصریح بالاسماء
شمطاء تذکر آدماً مع شیثه / و تخبر الاخبار عن حواء
نمونه سروده‌هایی که در آن‌ها شراب همچون پیری کهنسال توصیف می‌شود،که از قدیم حکایت‌ها دارد، کم نیست و تقریباً در دیوان همه شاعران این دوره می‌توان نمونه‌هایی از آن یافت. این ویژگی نتیجه عوامل چندی است که از جمله آنها کهنه بودن شراب است که می‌تواند آن را به پیران رازدان مانند کند. به‌ویژه هنگامی که به یاد آوریم که هم قصه‌گویان و هم جادوگران قبیله که طلسم می‌دانستند، غالباً از پیران قبیله بودند. به‌طوری که شاعر عرب می‌گوید:
فهی للیوم الذی بُزلت / و هی تلو الدهر فی القدم
عتقت حتی لو اتصلت / بلسانِ ناطق و فم
لأُحتبتفی القوم ماثله / ثم قصت قصه الامم
شرابی که اگر روزی خمره‌اش سوراخ گردد و – به سفره آورده شود – در قدمت همچون دهر است. شرابی چنان کهن که اگر به سخن آید و زبان گشاید، همچون کهنسالان در میان جمع می‌نشیند و از امت‌های قدیم حکایت‌ها می‌کند.
در توصیف‌های شعر خمری، شراب نه‌تنها موجب افشای اسرار است یعنی راز درون را برملا می‌سازد، بلکه خود اسرارآمیز و رازآلود جلوه می‌کند. عوامل چندی در این‌باره مؤثر بوده است ازجمله می‌توان به شرایط خاص خمر در جامعه اسلامی اشاره کرد. به خودی خود وجود شراب در جامعه مسلمانان همچون راز و یا سری مخفی بود به سبب کراهت مسلمانان و حرمت خمر. به علاوه، پنهان کردن خمره شراب در دخمه‌ها و سرداب‌ها برای کهنه شدن و مهر و موم بودنِ آن و قرار داشتنش در محله‌های مخصوص و نامعمول، مجموعاً رازآلودگی آن را تقویت می‌کرد. حتی در عصر جاهلی و در دوران پیش از حرمت شراب نیز، این کالا شیئی روزمره و در دسترس نبود و فقط از طریق کاروان‌های تجاری که از ایران یا یمن می‌رسیدند، به بهای بسیار گزاف قابل ابتیاع بود.
همین رازآلودگی و قدمت می‌تواند مشابهتی میان باده و زمانه پدید آورد. زمانه، سرنوشت، گذر عمر؛ که تاریخ فقط بخشی از آن است. کسی نمی‌داند زمانه آبستن چه حوادثی است اما زمانه خود دانای اسرار است زیرا خداوند آن را محل حوادث قرار داده. چه چیز بهتر از خمره‌ای سربسته می‌تواند بر سربسته بودن راز دهر دلالت کند؟
حافظ در جای دیگر دور سپهر را به خمره‌ای واژگون مانند می‌کند که صاف آن دُردی‌آمیز است:
مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر / که صاف این سر خم جمله دُردی‌آمیز است
هنگامی که من به چنین ارتباطی میان مفهوم زمان و شراب در شعر حافظ پی بردم و به جستجو در ریشه‌های آن مشغول بودم، به شعری در دیوان ابونواس برخورد کردم که به‌ویژه از جهت تصویری که درباره جام دارد قابل توجه است:
و دارِ ندامی عطلوها و ادلجو / بها اثرٌ منهم جدید و دارسُ
مساحب من جرّ الزّقاق علی الثری / و أصغاث ریحانِ جنی و یابسُ
حبست بها صبحی فجددت عهدهم / و انی عل أمثال تلک لحابسُ
و لم ادر من هم؟ غیرَ ما شهدت به / بشرقیُ ساباط الدیار البسابسُ
أقمنا بها یوماً و یوماً و ثالثاً / و یوماً له یوم الترحُلِ خامس
تُدارُ علینا الراح فی عسجدیهٍ / حَبَتها بالوان التصاویر فارس
قرارتها کسری و فی جنباتها / مها تَدّریها بالقسی الفوارس
فللخمر ما زُرت علیها جیوبها / و للماء ما دارت علیه القلانس
در این شعر ابونواس از عبور خود از خرابه یکی از شهرهای قدیم ایران در عراق امروز سخن می‌گوید. شهر ساباط در نزدیکی مدائن، پایتخت امپراطوری ساسانی که در کنار بغداد بود. در این شعر او از مجلس باده یاد می‌کند و زمانی که با دوستان در این مکان مجلس بزم برپای بوده است. او حریفان قدیم را به یاد می‌آورد و می‌گوید که خود قدر این دوستی‌ها را می‌شناسد ولی که می‌داند که اینان که بودند (که در گذر زمان گم شده‌اند). پراکندگی یاران قدیم و به‌جا ماندن اندوه و دلتنگی، از مضمون‌های مورد علاقه ابونواس است. بعد می‌گوید سه چهار روزی در این مکان بودیم و روز پنجم رفتیم. در ابیات بعد به توصیف جام باده می‌پردازد، باده‌ای زرین به رنگ عسجد که بر روی آن تصویرهای زیبای ایرانی را نقش کرده‌اند. بر روی این جام در وسط تصویر صورت خسرو پرویز دیده می شود و در اطرافش شکارگاه او تصویر شده به همراه نقش‌های زیبای ایرانی. ما بعدها در شرفنامه نظامی می‌خوانیم که بر روی جام خسرو پرویز خطوط معماگونه نقش بسته بوده. از این خطوط ابونواس به نقش‌های زیبای ایرانی تعبیر می‌کند. سپس در بیت بعد می‌گوید هنگامی که باده را در این جام (که نقش شاه بر روی آن است) می‌ریزند تا گریبان پادشاه باده بالا می‌آید و هنگامی که به آن آب اضافه می‌کنند تاج پادشاه در زیر آب می‌رود.
شعر، نگاهی عمیق است به مفهوم زندگی و زمانه و قدرت و شکوهی که با گذشت زمان بی‌ارزش می‌شود. گویی خود زندگی جامی است از شراب که همه را در مستی فرو می برد و انسان‌ها و آلام و آرزوهایشان را در خود غرق می‌کند، بدون آنکه آنها خود متوجه این استغراق بیهوده و شکوه پوشالی باشند. شکوهی که با همه پوچی منشأ زیبایی و سرمستی است. در این مفهوم کنایی، شراب صورتی از زمان است که در هنگام عبور ما را در مستی و غفلت فرو می‌برد و تنها پس از گذشت زمان به غفلت آن پی می‌بریم. در بسیاری از سروده‌های حافظ نیز مستی می همچون مستی زمان تصویر شده و می در معنای زمانه ظاهر می‌شود. یعنی شراب را در معنای گذر عمر و زندگی به کار برده که با وجود همه زیباییهایش، مستی ناپایداری است. همه را در کام خود می‌کشد ولی کسی را یارای غلبه بر آن نیست.
در عین حال زمان دو سر دارد. یک سر زمان در دقیقه اکنون است و سر دیگر آن به پیمان الست می‌پیوندد. یعنی زمان برتر از تاریخ یا دهر. انسان در آفرینش الهی به بعد فراتاریخی نیز تعلق دارد، زیرا به انسان بهره‌ای از این زمان ازلی داده شده، پیش از این که صورت پذیرد و شیء شود: هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیء مذکورا.
در تجربه عرفانی بازگشت به لحظه الست در ضمیر عارف به او این امکان را می دهد که بر بعد مکانی زمان فایق آید. پیوستن به زمن بی‌آغاز، تکرار تجربه مستی‌بخش الست است؛ هنگامی که بشر مستغرق عشق الهی بود و ربوبیت او را پذیرفت.
آگاهی صوفی در این حالت آگاهی فراتاریخ و فرازمانی است. همچون یکی شدن عقل فیلسوف با پرتو عقل کل. به او توانایی آگاهی از هر چه بود و هست و خواهد بود را می‌دهد. صوفی از این منظر و در چنین مرتبه‌ای، خود تاریخ و خود دهر است. از این‌رو حافظ می‌گوید:
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست. صوفی در چنین ادراکی است که از پرتو می راز نهانی را می‌داند و از خط ساغر راز دو عالم را می خواند زیرا آنچه در بعد مادی زمان مکشوف نیست، در بعد ازلی بر او مکشوف است. آنچه شارحان از آن غافل بوده‌اند، مفهوم زمان و صفت دو گانه آن است. زمان در بعد مکانی یعنی دور سپهر ویرانگر است. پادشاهان را یک یک در کام نیستی و آدمیان را سراسر به گرداب نابودی می‌کشاند، در عین حال شراب در معنای زمان ازلی رمزی از پیوستن با محبوب راستین و یکی شدن با پرتو شعور کلی است. در هر دو حالت شراب در معنای زمان رازدان و افشاگر است.
از آنچه گفتیم چنین بر می آید که
1- می در شعر حافظ به معنای مطلق زمانه آمده و جام می ظرف زمان و حوادث روزگار است.
2- زمان یا دهر از دو منظر مطرح می‌شود و هر دو منظر با آگاهی و رازدانی ارتباط دارد، یکی زمان به معنای دور سپهر که هر لحظه ما را به مرگ نزدیک‌تر می‌کند و دیگر زمان ازلی و فارغ از بعد مکان که فقط جان‌های معدودی به آن دست می‌توانند یافت.
3- زمان در هر دو بعدش مستی‌بخش است. در بعد مادی به واسطه استغراق آدمی در سکرات هستی و در بعد معنوی به دلیل استغراق در لذت عشق.
4- در عین حال زمان در هر دو حالت منبع آگاهی و گنجینه اسرار است.
اگر چه شرح این معنی نیازمند فرصت بیشتری است، ولی یقیناً بسیاری از شما پس از این، هنگامی که با ادبیات شرابی حافظ مواجه شوند از خود می پرسند آیا حافظ شراب را به معنی زمان به کار نبرده است؟
————————————————————————————
* دکتر مریم مشرف، استاد رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی است. این مدرس، پژوهشگر، نویسنده و مترجم فرهنگ و ادبیات تاکنون کتاب‌هایی چون «شیوه‌نامه نقد ادبی»، «زندگی و شعر شهریار» (مرغ بهشتی)، «پروین اعتصامی: پایه‌گذار ادبیات نئوکلاسیک ایران»، «نشانه‌شناسی تفسیر عرفانی»، «زندگی و شعر محمد فضولی، شاعر عصر صفوی» و «جستارهایی در ادبیات تعلیمی ایران» را به رشته تحریر درآورده است.
«سبک و زبان در نقد ادبی» و «صخره برایتون» از جمله ترجمه‌های مشرف است.
تازه‌ترین اثر این نویسنده، «مولوی و تفسیر عرفانی» نام دارد .
میزگرد*3067*1436*



انتهای پیام /*










شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید